
دریای دل آیینه ی آلام حسین استامواج خروشان و دلآرام حسین است عقل است که حیران بود از شور حسینیآن عشق فراگیر و غزل فام حسین است صدها هنر از شور حسینی بتراودبر شعر و غزل چشمه ی الهام حسین است سخت است تصور کنی آن قامت اعلاآن کوه سرافراز و بلندْ بام حسین است بالا نرود عقل فراتر ز رخ اودر قامت اندیشه سرانجام حسین است سودای شهادت به سرش بود که می رفتآن نیمه رها کرده ی احرام حسین است هر کس که بلندای شهادت به سرش زدآن کس که به امداد برند نام حسین است #مهدی_كوير#امام_حسین علیه السلاممهر ۱۳۹۶ +xa0نوشته ...
ادامه مطلب
شوری به پا کرده است آن رونق چشمهایت در شهر همه گویند از آن رخ ِ زیبایتxa0 نفس است که جولان داد عقل از سرِ ما رفتهxa0 ما را کشیدی تو تا سنگرِ یغمایتxa0 چون باد بپیچد در آن سلسله ی مویت عالم بشود بی تاب از شوق تماشایت بوی تو را چون باد بر دامن صحرا برد خار مدعی است اکنون در اوج تمنایت بد کرده اگر این...
ادامه مطلب
چشم من ، ناديده در اين التهاب افتاده بود شهد آن شيرين شكن در دل چو آب افتاده بود xa0 ذره ذره اين وجودم ناي نايي گشت و گفت باده ها برگير ، در پيمان شراب افتاده بود xa0 بعد از آن سالهاي تلخكامي هاي دل لذت عشقي به لبها چون گلاب افتاده بود xa0 گوييا بينم رخ زيباي او را ، در عيان وقت بيداري مگر بر چشم خواب افتاده بود ! xa0 تشنه ام . در دوردست تصوير آبي موج زد چشم من بر آب بود يا بر سراب افتاده بود ؟ xa0 این اثر تنها ز شور عشق می آید ... وَ بس پشّه ای ناچیز در فكر عقاب افتاده بود xa0 بس كه در جولنگ...
ادامه مطلب