
عقلش جام ایمان، عشقش مایه ی جوش با جام مهربانی، جان را نمود مدهوش خیل سپاهیانش نه بدر و نه احد بود xa0 با دشمنان جنگید با چشم و با دو ابروش عمامه اش به سر سبز، xa0قامت به سان یک سرو دل می برد به یغما چشمان مثل آهوش عالم به هم بریزد از نظم و از تناسبxa0 وقتی کند پریشان موی های رفته بر دوشxa0 از قامت نمازش، ایوانِ عشق لرزیدxa0 وقتی که لمس می کرد، تحتُ الحنکْ بناگوش xa0xa0 عشق اش چو بر سرم زد، عقل از سرم پر...
ادامه مطلب
اي دريغا كه نيايد شقايق به گلخانه ی من سرد سرد است هوا در دل و كاشانه ی من xa0 هنر بردن مردم به بهشت كار كمی نيست، ولي كاش يك لحظه بياريد بهشت ، خانه ی من xa0 انتظار موي مرا كرد سپيد اي ياران ! ترسم از جا بكند اين دل ويرانه ی من xa0 انتظار حس غريبي است كه عاشق دارد و نداند اثرش ، دلبر جانانه ی من xa0 روي قبرم بنويسيد كه عاشق بوده تا بگريند همه بر من و افسانه ی من مهدی کویرxa0...
ادامه مطلب