عقلش جام ایمان، عشقش مایه ی جوش
با جام مهربانی، جان را نمود مدهوش
خیل سپاهیانش نه بدر و نه احد بود
با دشمنان جنگید با چشم و با دو ابروش
عمامه اش به سر سبز، قامت به سان یک سرو
دل می برد به یغما چشمان مثل آهوش
عالم به هم بریزد از نظم و از تناسب
وقتی کند پریشان موی های رفته بر دوش
از قامت نمازش، ایوانِ عشق لرزید
وقتی که لمس می کرد، تحتُ الحنکْ بناگوش
عشق اش چو بر سرم زد، عقل از سرم پریده
جان را نماید آن جان، از جان خویش بی هوش
شیران بیشه ی جنگ آن قلدران دلسنگ
در پیش چشمِ مستش گشتند شبیه یک موش
در بین شاعران ِ پیر و جوان گشتم
شعری نباشد اما در خوردِ آن بر و روش
محبوب گر زیاد است سیمین بر و پریچهر
در بین ماهرویان در عشق مصطفی کوش
گر سرد و خشک ام اما گنج است در میانم
یک شب "کویر" دل را، شاها بگیر در آغوش
مهدی_کویر
#مهدی_كوير
#رسول_الله
ما را در سایت ماه دلارام دنبال میکنید
برچسب: ایمان, نویسنده: بازدید: 122