
در سینه هوای بی قراری دارمسیلاب عطش به دیده جاری دارم بی تو همه ی جهان مرا تنگ بودیارا! بنگر چه روزگاری دارم تو رفته ای و چه می توان کرد یارا؟ ناخواسته صبر و انتظاری دارم جانم به لب آمد در این کنج صبو...
ادامه مطلب
آتشی از مهر توست در این هوای سینه امxa0 با هوای مهر تو خالی ز هرچه کینه ام آمدی و شاد کردی کلبه ی احزان ماxa0 از هوای عشق تو پر شد فضای خانه ام همچو نوری آمدی اندر دل من ، بی دریغxa0 همچو مهتابی شدی اندر شب کاشانه ام ای دریغا فرصت دیدار جانان کم بود ای امان از این من بی تو که چون ویرانه ام رفتی و کوهی تو گویی از وجودم کم شده استxa0 xa0رفتی و بعد از تو حتی با خودم بیگانه ام من که در این پیله...
ادامه مطلب