منم آن شمع شب افروز و تو سرمایه جان
خود مگیر از من دلداده تو ای جان جهان
گرچه راز دل ما را نفهمید کسی
زمزمه ها کنمت، گوش کن ای راز نهان
دیگرم مردم این شهر همه بشناسند
عاشق گمشده ای کز تو برد نام و نشان
قسم ات می دهم ای یار که اینبار بیا
به سرآشفتگی و شوریدگی و موی پریشان
تو طبیبی و رفیقی که غم از دل ببری
باید که بگیرند تو را زین همه عنوان
از اوجِ سلامت به زمین افتادم
ز سراشیبی موهای تو و تیغه ی مژگان
کیست ما را برساند به خمخانه ی عشق؟
که نباشد مرا بیش از این تاب و توان
مهدی کویر
#مهدی_كوير
#عاشقانه_عارفانه
خرداد ۱۳۹۶
ما را در سایت ماه دلارام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 51