آينه در آينه

خرید بک لینک
آينه در آينه تكرار شد
جمع آن دو حيدر كرار شد
خيبري از دشمنان در پيشرو
دستي از دست يدالله بر عمو
آن يكي فرزندي از فرزند ياس
دور زد بر دور دشمن همچو داس
آن يكي فرزندي از امُّ البنين
مهر تأييد ولايت بر جبين
آن يكي محشر به پا كرد پيش چشم
آن يكي ره را جدا مي كرد ز خصم
آن يكي بر قلب دشمن مي شتافت
راه كج كرد آن يكي بر رود تاخت
بين آن دو فاصله افتاده بود
آسمان در دامهاي حادثه افتاده بود
ناله ها ي العطش در خيمه ها
از حرارت بود آتش در خيمه ها
ذکر لاحول خدای مهربان
بر لب لب تشنه ی شاه جهان
آن طرف تَر صحنه اي پرشور بود
مردي از جنس زمين پر نور بود
از ميان خصم راهي باز كرد
حركتي بر سمت آب آغاز كرد
تا رسيد بر آب دستي زد به آب
اين حقيقت بود يا وصف سراب؟
قسمتي از آب در دستش گرفت
بغضي آمد در گلو و گريبانش گرفت
دست بر آب زد سيراب شد
از خجالت پيش مولا آب شد
كه بنوشم من از اين آب روان
تشنه باشد شاه دين جان جهان؟
گر بنوشم من از اين آب حسينم چه كند ؟
شاه شمشاد قدان خسرو جانم چه كند ؟
آب بر آب ريخت گر تشنه بود
تشنگي گر بر گلويش دشنه بود
من نمي دانم چه ديد در آينه
ماه ديد يا تشنگان قافله ؟
مشك را پر مي كرد ز آب
از براي كودكان و هم رباب
مشك پر كرد سهم عمويش را خريد
پيش زهرا آبرويش را خريد
شاد و خندان بود چون باده به دست
دست ديگر دست حق داده به دست
مشكي از آب فرات آورده بود
بهتر از صدها برات آورده بود
شاد تَر از شاد بود و شاد كرد
لا فتي الا علي در ياد كرد
أسب را مي تاخت سوي خيمه ها
مي دويد در جستجوي خيمه ها
تيري آمد از كنار و دست او را قطع كرد
تير ديگر آمد و دست عمو را قطع كرد
تيرِ ديگر چشم را آزار كرد
پيش چشمش عالمي را تار كرد
تا كه دست و چشم او رفت غم نداشت
تا كه آب در مشك بود ماتم نداشت
تير ديگر آمد و مشكش را شكافت
تير بر مشك خورد، قلبش را شكافت
آب چون ريخت بر زمين و آبرو
مير لشكر ايستاد از جستجو
يك طرف لبهاي اصغر پيش چشم
آن طرف تَر بود پيغمبر پيش چشم
مانده بود آن مير ماند يا رود
پاسخ لب تشنگان را چه دهد؟
پَرت شد از أسب با صورت به خاك
گفت اينجا "يا اخا ادرك أخاك"
آنكه عمري گفت مولا ، مولا ، سرورم !
شايد از زهرا (س) شنيده است "مادرم"
تا شنيد نام برادر شاه دين
زود آمد سوي ماه مهجبين
يك برادر بهر ياري آمده
يار در آغوش ياري آمده
اشك آمد سدِ راه يار شد
آخرين تصوير عاشق تار شد
جان به جان داد و دلش تسليم بود
گر چه هر جزء بدن تقسيم بود
آب گر ريخت ، شد بي آب و رو
آدميت گيرد از او .... آبرو
مهدي كوير
ماه دلارام...

ما را در سایت ماه دلارام دنبال می‌کنید

برچسب: آینه در آینه, نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:25

صفحه بندی